تبلیغات
اقتصاد مقاوتی_تولید و اشتغال - داستان کوتاه اقتصادی

هنوز در شوک مانده بود. ‏باری که دیروز سفارشش را داده بود از راه ‏رسیده ‏بود و او بدون اینکه سر سوزنی از تغییرات اقتصادی بازار بداند، متوجه شده بود که قیمت جنس خریداری شده ‏، هم اکنون به سه برابر افزایش یافته است. چون به دلایلی که خودش هم خبر نداشت، میزان آن جنس در بازار کم شده بود. ‏حالا او بود و اجناسش و بازار که دستش بود؛ خوشحال از این واقعه و لطفی که آن را از جانب خداوند می دید.

همکارانش که در همین صنف بودند ، از امروز اجناسشان را به کسی نمی فروختند که مبادا قیمتش دوباره بالا برود و آنها بی خبر بمانند! ‏اولین مشتری که برایش آمد، قیمت قبلی جنس را بالا برد و بالا برد، مشتری نیم نگاهی کرد و جنس را برانداز کرد و با اعتراض از مغازه اش خارج شد. ‏اما لحظه ای درنگ کرد و با خود گفت: چرا لطف خدا را با طمع فردی آمیخته کنم و جانب انصاف را رعایت نکنم؟! ‏او نگاهش به کاسبی و روزی رسانی، تغییر کرده است. او از وضعیت موجود جامعه فاصله گرفته است و مانند دیگران فکر نمی کند. ‏بیایید برای تغییرات در رفتارهایمان، باورهایمان را دوباره مرور کنیم.

پ ن:به خودمان بیاییم

باورهایمان را ساده نفروشیم

منبع:https://ir-economy.tebyan.net/post/53



تاریخ : شنبه 5 اسفند 1396 | 08:16 ب.ظ | نویسنده : زینب مولایی | نظرات خود را با در میان بگذارید.